۱- خانم ۲۸ ساله مبتلا به تالاسمی مینور که دو تا شکایت مجزا داشت:
اول این که از کبود شدنای بی دلیل گفت. براش آزمایش خون و آزمایش انعقادی نوشتم. تاکید کردم که نتیجه رو ببره پیش پزشک فوق تخصص خون. احتمالا ترومبوسیتوپنی(کمبود پلاکت) یا اختلال در مسیر آبشار انعقادی داره.

دوم که گفت اخیرا یه حس گرمای یهویی تو دستاش میاد یا بوهای عجیب و غریب به مشامش میخوره، حس تهوع بهش دست میده. بعدش دچار سردرد ضربانداری میشه که تا پشت چشمش میاد. سردردش با گرما و نور و صدا بدتر میشه.
بهش گفتم اینم احتمالا میگرن با اورا هست. قرار شد تا نتایج آزمایشش نیومده، دارو شروع نکنیم.
۲- مریض آقای ۷۷ ساله که گفت اخیرا خیلی بی اشتها شده و ضعف و بی حالی داره. آزمایش خون یه هفته پیش داده بود که همراهش نبود. از دفع مدفوعش پرسیدم گفت الگوی دفعش عوض شده. یا یبوست میگیره یا اسهال شدیدی که به سختی از سنگ توالت شسته میشه و تو مدفوعش قطرات خون میبینه. به رنگ قرمز خیلی تیره تا سیاه.
دو بار فشار خون ازش گرفتم. یه بار وقتی دراز کشیده بود یه بارم وقتی پنج دقیقه پاهاشو آویزون نگه داشته بود. افت فشار زیادی داشت.
چون هیچی دستم نبود، با همین علائم و معاینه خودم، با شک به بدخیمی دستگاه گوارش یا وجود پولیپ، ارجاعش دادم به فوق تخصص گوارش.
۳- خانم میانسالی که میخواست نسخه فلوکستین (داروی ضد افسردگی) رو تمدید کنه. بهم گفت دارو رو نامنظم میخوره و وقتی زیادش میکنه دستاش میلرزن و حس گرما و بیقراری میکنه.
بهش گفتم اینا احتمالا علائم سندرم سروتونین هستن. همچنین از بی میلی جنسی و خواب زیاد و استرس شکایت داشت.
راضیش کردم بره پیش روانپزشک تا براش دارو تنظیم کنه.
خواهرش(۳۰ ساله) هم با خنده گفت من از فلوکستین خیلی راضیم.
با خواهرش تنهایی صحبت کردم. گفت از وقتی دارو میخورم اعتماد به نفسم خیلی زیاد شده. عاشق خرید کردن و حرف زدن شدم(با سرعت خیلی بالا صحبت میکرد و هی از این شاخه به اون شاخه میپرید) میگفت قبلا از پسرا فراری بودم اما الان اعتماد به نفسم زیاد شده و رابطه جنسی هم زیاد دارم.
پرسیدم این روزا خیلی شکاک شدی؟ خندید و گفت آره همه میگن.
متوجه شدم احتمالا این خانم مبتلا به اختلال دوقطبی هستن. ازشون خواستم به روانپزشک مراجعه کنن تا درمان مناسب تری براشون ارائه بشه.
چون این خانم اگه دوقطبی باشن، با این توضیحات فعلا در مرحله مانیا هستن. شاید بگین درمان میخواد چی کار؟ ولی واقعیتش اینه که این حالاتی که دارن، خوب نیست. هم آسیب زننده است و هم به مرور تمام این «حال خوب» قراره تبدیل بشه به دوره های خشم و بدرفتاری.
۴- شب هم شیفت یه بیمارستانی هستم. بدو ورود دیدم یکی از بیمارا خانم ۶۴ ساله با سرطان پیشرفته، خیلی درد میکشه. پزشکش براش داروی خوراکی گذاشته برای کاهش درد اما متوجه شدم تقریبا با نصف دوز نوشته.
پس منم یه داروی کنترل درد دیگه براش نوشتم و شکر خدا الان بهتره. حالش خوبه و دیگه ناله نمیکنه. هر چند دیگه کمکی بیش از این از دست من یا هیچکسی برنمیاد. فقط میتونیم مراقبت تسکینی(Palliative) بهش بدیم.
تلخه ولی احتمال زنده موندنش طی ۶ ماه آینده، خیلی بالا نیست. فعلا مهمترین کاری که میشه براش کرد اینه که روزهای باقیمونده رو با درد کمتر و کیفیت زندگی بهتری بگذرونه.
۵- یه خانم ۳۸ ساله که از ضایعات دردناکی گفتن که از یک هفته قبل از زیر سینه شون شروع شده. اولش فکر کردم شاید کهیر باشه ولی با دیدن ضایعات متوجه شدم احتمال بروز زونا بیشتره تا کهیر.
یه نامه هم برا ایشون نوشتم و ارجاع دادم به متخصص پوست برای بررسی بیشتر. چون واقعیتش در بیماری های پوست من نسبتا ضعیفم.
سلام، من نون پنیر هستم و با همسرم چای شیرین زیر آسمون خدا زندگی میکنم.